محسن کلاس

سلام به همه دوستان

امشب میخوام یه کمی از خاطرات مدرسه خانمی بگم که براش یادگار بمونه

اون اوایل که صبح دردسری داشتم برای اماده کردنش اونقدر فس فس میگن مس مس میگن حالا هر چی منظورم همون تعلل کردن هست که اشک من در می اومد برای دستشویی نیم ساعت صورت شستن نیم ساعت لباس پوشیدن کلی بایدقربون و صدقه خانم میرفتم نازش رو میکشیدم تا بداخلاق از خونه بیرون نره جوری که وقتی میرفت اخلاق من شده بود سگی سگی از بس که غر غر میکرد که ای چرا موهام رو سفت بستی چرا شلوارم این طوریه مقنعه ام اونطوریه کیفم کجه و هزار جور گیره بنی اسرائیلی دیگه  جوری که یه روز بدقاطی کردم و ببخشید ببخشید دو سه تا پشت باسنی بهش زدم و عصبانیتم رو خالی کردم  ستایش هم حسابی گریه کرد و با هق هق رفت مدرسه ولی عوضش از فرداش دیگه غر غر نکرد و سریع اماده شد

ظهر هم که از مدرسه تعطیل میشه باز غر غر داره که میذارم پای خستگیش و ایرادی بهش نمیگیرم باهاش کنار میام تا شب ساعت هشت و نه که بخوابه اگه خیلی اذیت کنه یه ساعتی ظهر میخوابونمش که یه کمی خستگیش در بره

اون اوایل براش یه لقمه نون و پنیر و خیار میذاشتم یه میوه و یه کیکی بیسکویتی چیزی بعد گفت  لقمه نمیخوام برام یا اب پرتغال یا شیرکاکائو بذار منم اطاعت  امر کردم

یه روز برای کاری رفتم مدرسه ساعت هشت و نیم بود ستایش تو  حیاط بود بوسش کردم گفتم  مامانی یه چیزی بخور گرسنه نشی گفت مامان همه خوراکیهام رو خوردم دیگه هیچی نداررررررررررررررررم منو میگی باورم نمیشد گفتم ستایش باید مدیریت میکردی هر زنگ تفریح یه خوراکی میخوردی چرا همه رو باهم خوردی خلاصه اون روز مجبور شدم برم بیرون باز براش خرید کنم  ولی بهش یاد دادم که همه رو باهم نخوره

و امااااااااااااااااا قضیه محسن کلاس

امروز با کلی غر غر از مدرسه اومدیم خونه به زور فرستادمش دستاش رو بشوره از تو دستشویی داد میزنه مامان محسن کلاسمون امروز جراحی کرده  هی میگم چی میگی محسن کیه محسن کجا بوده که جراحی کرده اونم عصبانی و غر غرو دلش میخواست منو بزنه که حرفش  رو نیمفهمم بهش میگم مامانی من نمیدونم محسن کیه کی بهت گفته محسن جراحی کرده میگه مامان خنگی تعجب  محسن کلاس همون که ما رو ا روم میکنه که ما شلوغ نکنیم  چند روزه دیگه نمیاد خانممون گفته پاهاش رو جراحی کرده نمیتونه بیاد

خلاصه وقتی زبون بچه رو نمیفهمی بهت خنگ هم میگن

 

/ 8 نظر / 15 بازدید
بهار

خاطرات شيريني داره اين ستايش خانومي[گل][ماچ]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم ببین شیوه های تربیتی قدیمی چقدر خوب جواب میده.[چشمک]

نفیس

چه بامزه محسن کلاس نازی اصلا باور کردنی نیست میره مدرسه[ماچ]

مامان نادیا

سلام مامانی مبارک باشه مدرسه رفتن دختر کوچولو امان از صبح و بیدارشدنشون و حرص خوردن ما به مرور بهتر میشه امیدوار باش

میلاد

سلام داستانی خوبی بود اگه با تبادل لینک موافقین خبرم کنین[قلب]