كلبه اي پُر از من و تو

خاطراتی برای دخترم ستایش

حال و هوای این روزای ما
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳  

سلام

خدا رو شکر روزای خوبی رو میگذرونیم ستایش کلاس دومش رو بسیار عالی گذروند اصلا مشکلی نداشتیم و سال تحصیلی خوبی داشتیم کارنامه اخر سال رو هم اخر اردیبهشت گرفتیم و جایزه کارنامه هم دوچرخه بود که چند روز قبل از کارنامه ب اصرار خودش گرفت خیلی دوچرخه اش رو دوست داره وهر روز باهاش بازی میکنه خدا رو شکر حیاط خونه جدید خیلی بزرگه و بعد از ظهر ها ساعت شش تا هشت اگه خونه باشیم میره دوچرخه سواری

از خرداد کلاسهای تابستونی رو شروع کردم یه دوره نقاشی رفت که به خواست خودش تو ماه رمضان گفت نمیرم

محاسبه ذهنی که همون کاربا چرتکه است ثبت نام کردیم از خرداد شروع کرده سرعتش با چرتکه بدک نیست ولی از ثبت نامش پشیمون شدم چون خیلی تکلیف توی خونه داره و یه کمی خسته اش کرده

کلاس خط هم دو روز در هفته میره که خیلی دوس داره و راضیه

بعد از ماه رمضان هم کلاس زبان شروع میشه که چون از طرف مدرسه است توی سال تحصیلی هم ادامه داره

این روزا خیلی خاله بازی میکنه و گاهی ساعتها خاله بازی میکنه و دور تا دوره اتاق رو اسباب بازی میچینه

خرداد ماه رفتیم شیراز جای همه دوستان خالی بسیار عالی بود و خوش گذشت ستایش تو این سفر نشون دادکه خیلی بزرگ شده و اصلا اذیت نکرد از صبح تا شب پا به پای ما راه می اومد و هیچ گله ای نمیکرد کلی هم از دید و بازدید توی شیراز راضی بود

یه هفته است ماشین جدید گرفتیم و وروجک خونه کلی از این وضعیت راضیه و ذوق میکنه

اینا رو نوشتم که برای دخترک گردالی من یادگار بمونه


کلمات کلیدی:
امسال هم برای خودش سالی بود
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢  

امسال رو زیاد دوست نداشتم برامون سال سختی بود از اولش تااخرش استرس و کار و کار و کار اتفاقات خوبی برامون افتاد ولی همه اش به سختی  

دخترک ما هم حسابی بزرگ شده و مثل ادم بزرگا حرف میزنه و خواسته هاش بزرگونه شده از همه چی سر در میاره از هفته قبل تو فکر چهارشنبه سوری و اتیش بازیه همش میگه مامان چهارشنبه سوری کجا میریم و چی کار میکنیم کلی هم خرید کرده از منور و ابشار و هفت ترقه و ...

ساعت سال تحویل براش مهمه تمام روزهای هفته براش مهم شده و مرتب تاریخ رو میخواد بدونه جاهای دیدنی ایران براش قابل اهمیت شده و مرتب سوال میکنه که این  کجاست اون کجاست ما رفتیم یا نرفتیم یا کی میریم

چند روزه قبل کمدم رو مرتب میکردم چند تا تیکه از لباسهای من که طرح عروسکی داشت برداشت و گفت اینا مال من باشن دیگه برای تو کوچیک شده چند تا تیکه رو هم رزرو کرد که من دیگه استفاده نکنم تا بزرگ بشه و خودش استفاده کنه

نوشتن خیلی سخت بود چون ب با سه تا نقطه نداشتم و هر کاری میکردم نتونستم گیرش بیارم بست اخره سال رو با همین چند خط تموم میکنم

سال خوبی برای همه ارزو میکنم


کلمات کلیدی:
خونه جدید
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢  

سلام به همه دوستان بعد از ماهها بی اینترنتی و خانه به دوشی یه ماهی هست که اومدیم خونه جدید

دقیقا از 29 شهریور خونه قبلی رو تحویل دادیم و اسباب و اثاثیه به منزل جدید و داخل اتاق خوابها چیده شد و یه بازسازی بسیار طولانی توی خونه انجام دیدیم 100 روز خونه مامانم بودیم روزای سختی بود قرار بود یه ماهه خونمون اماده بشه ولی بسیارررررررررررررر زیاد طول کشید خدا رو شکر شد خونه ای که دلمون میخواست کل سرویس حمام و توالت از نو قیرگونی شد و کاشی و سرامیکش عوض شد سرویس فرنگی اینجا نداشت که گذاشتیم لوله کشی اب عوض کردیم لوله کشی برای شوفاژ کردیم سرامیک و کابینت و ............ سرتون رو درد نیارم روزای سختی رو گذروندیم الان یه ماه بیشتره اومدیم و جابه جا شدیم تازه یه هفته است نت خونه رو راه انداختیم راستش هنوزم کامل خستگیمون در نرفته

دختر گردالی ما هم روزای خوبی رو میگذرونه یه کمی تپل شده هر روز میاد میگه مامانی بیا با هم رژیم بگیریم لاغر بشیم ولی سر وعده غذا که میرسه یادش میره رژیم داره درس و مشقش هم به لطف خدا بسیار خوب پیش میره  تو سایت مدرسه به عنوان دانش اموز افتخار افرین معرفی شده فعلا هم انتظامات مدرسه شده و کلی ذوق میکنه

یکی از نشانه های بزرگ شدنش اینه که تمام خرید عیدش با سلیقه خودش انجام شد دخترکمون امسال هر چی رنگ جیغه پسندید و خرید هر کاری هم کردم نتونستم مخالفتی کنم گفت من میخوام بپوشم باید به سلیقه من باشه برعکس سالهای پیش که من خودم خرید میکردم و میپوشید امسال گفت خودم حتما میخوام باشم و هر روز من رو راهی یه مرکز خرید میکرد تا بلکه یه چیزی بپسنده خلاصه امسال حسابی سر خرید دخترک اذیت شدم و یه جورایی هم شوکه شدم

دیگه کامل از اب و گل در اومده تمام کارای شخصیش رو خودش انجام میده اتاقش رو خودش مرتب میکنه سر ساعت نه هم که میشه میره میخوابه مگه اینکه ظهر خوابیده باشه که اونم ساعت 9 اعلام میکنه چون ظهر خوابیدم یه ساعت دیرتر میخوابم  دیگه کامل بدون بهانه توی تخت خودش و اتاق خودش میخوابه خدا رو شکر تو این خونه سیستم گرمایشی و سرمایشی باب میل ستایشه چون تختش طبقه بالاست همیشه میگفت خیلی گرمه ولی اینجا درجه اتاقش معتدله و راضیه

مسیرمون به مدرسه نسبت به خونه قبلی دورتر شده ظهر که اقای پدر میرسونتش منم ظهرها میرم میارمش روزای یکشنبه و سه شنبه هم که میتونم با ماشین برم بیرون میشم سرویس شخصی هم دخترک رو میرسونم هم بابا سامان رو از شب قبلش ذوق میکنه میگه اخ جون فردا سرویس داریم

سامان هم ترم اخر درسش رو میگذرونه  این روزا براش روزای سختیه هم کار هم درس هم کلی بدهی که بابت تعمیرات خونه بالا اوردیم ولی خدا رو شکر خونه خودمونیم و کم کم بدهی ها رو میدیم

دلم برای اینجا و دوستای وبلاگی بسیار تنگیددددددددددده


کلمات کلیدی:
دختر گلم امروز هفت ساله شد
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢  

سلام به همه دوستان

دلم برای همتون تنگ شده

وروجک مامان خوشگل مامان  تپلی من امروز هفت سالش تموم شد  عزیزززززززه دل مادر برات بهترینها رو ارزو میکنم

ستایش وروجک ما داره مقدمات کلاس دوم رو اماده میکنه کتابها و یه سری لوازم تحریرش رو گرفتیم لباس فرم مدرسه هم توی همین هفته اماده میشه 

امید به خدا تا اخره همین ماه  میریم خونه جدید  خدا رو شاکریم که لطفش شاملمون شد و تونستیم خونه بخریم ستایش که داره لحظه شماری میکنه بریم خونه جدید   از حالا اتاقش رو هم انتخاب کرده
تولدش رو هم تو خونه جدید میگیریم خودش خواست که بعد از اسباب کشی  تولد بگیریم امشب یه تولد سه نفره داریم
دیشب هم بردیمش بیرون حسابی گردوندیمش و به دلخواه خودش شام خوردیم

داره کم کم بزرگ میشه و برخورد کردن باهاش هم سخت تر انتخابهاش با ما فرق داره  و هزار تا مشکل ریز و درشت  که خودم توش میمونم باید چیکار کنم
خدایا به هممون کمک کن
پست بعدی عکس تولد سه نفرمون رو هم میذاریم


کلمات کلیدی: